محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
551
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
كه زنان بر سر دست « 1 » كنند . مثالش منوچهرى گويد : بيت و يا چون دو سر از هم باز كرده * ز زر سرخ يكتا دست برنجن « 2 » و دست اورنجن و دست ابرنجن و دستورجن و دست ورنجن نيز گويند . مثال دوم « 3 » عطار گويد : بيت من از دست دل پر شيون خويش * همى پيچم چو دست اورنجن تو داشن - [ بفتح شين معجمه ] عطا باشد « 21 » مثالش فخر گرگانى گويد : بيت ترا نز بهر داشن خواستارم * كه من خود خواسته بسيار دارم داوردان - [ بفتح واو و سكون راى مهمله و دال دوم نيز مهمله ] نام ديهى است در غربى واسط و بر يك فرسنگى آن واقعست « 22 » . درغان - [ بفتح دال و سكون راى مهمله ] نام شهريست « 4 » در حوالى سمرقند . مثالش ابو العباس فرمايد : بيت يكى از جاى برجستم چنان شير بيابانى * برو عوئى « 5 » زدم مانندهء روباه درغانى و استاد لامعى جرجانى نيز گويد « 6 » : بيت از بسكه ز شمشير و سنان خون عدو ريخت * در وادى خوارزم و نسا و در درغان دلستان - « 7 » يعنى معشوق و مطلوب و دلربا « 23 » مثالش هم او گويد « 24 » : [ بيت ] بكردار دلستانى ، رخ او چون گلستان * كه دارد خرد پستانى ، فشرده شير در پستان و عميد لويكى نيز گويد :
--> ( 1 ) « ب » : بردست . ( 2 ) در ديوان ( بعضى نسخ ) : ز زر مغربى دستاورنجن . ( 3 ) « س » « الف » : اول و دوم . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : شهريست . ( 5 ) « ب » : غوئى . ( 6 ) اين جمله و شعر شاهد آن از « ب » است . ( 7 ) اين لغت و شعر شاهد آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان معنى اجر و مكافات نيكى است و معنى نقد و جنسى كه پارسيان در جشنها برسم نذر يا صدقه به فقرا و مساكين نيز دهند دارد . ( 22 ) در حاشيهء برهان ( تصحيح آقاى دكتر معين ) مصحف داوودان ، موضعى نزديك بصره ، دانسته شده است . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست . ( 24 ) يعنى : لامعى .